تبلیغات
مدیرستان - قاطعیت و مدارا از دیدگاه امام على(ع)
مدیرستان
مدیرستان ، پنجره ای رو به مدیریت کارامد
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ تخصصی در موضوع مدیریت و رهبری
تاریخ افتتاح : اول آبان 1390

مدیر وبلاگ :دکتر امیر هوشنگ آذردشتی

*قاطعیت و مدارا از دیدگاه امام على(ع) :

دنیاخواهى و افزون‏طلبى زمامدار، نزدیکان او و افراد موقعیت‏طلب و سودجو، آفتى است که معمولاً حکومت‏ها را تهدید مى‏کند. عامل اصلى پیدایش این آفت نوع تصمیمات و برخورد حاکم در مواجهه با موافقان و مخالفان حکومت است. حکّام پس از رسیدن به قدرت، براى وابستگان خود و نیز کسانى که در به قدرت رسیدن آنان نقش داشته‏اند، امتیازاتى اختصاص مى‏دهند و با نادیده گرفتن تخلفات آنان، زمینه بهره‏گیرى بیشتر آنان را از اموال عمومى فراهم مى‏سازند؛ تا آن‏جا که حکومت به ابزارى براى رسیدن به تمایلات و خواسته‏هاى شخص حاکم و نزدیکان وى تبدیل مى‏شود. طبیعى است که چنین حالتى، تضییع حقوق بسیارى از افراد جامعه را نیز به دنبال دارد و این بدان سبب است که حاکم نسبت به حفظ حقوق افراد عادى جامعه که تأثیر زیادى در حفظ قدرت وى ندارند، از خود شدت عمل بروز نمى‏دهد. این حاکمان با استفاده از تطمیع و تهدید و اعطاى امتیازات خاص، مخالفان خود را به اطاعت وامى‏دارند و در صورت تسلیم نشدن آن‏ها هیچ گونه اغماضى ندارند و با شدّت با آنان برخورد مى‏کنند.
امام على(ع) از ابتداى ظهور اسلام در دامان پیامبر(ص) بزرگ شده بود و رحمت و شفقت پیامبر نسبت به انسان ها و مداراى آن حضرت با دشمنان و نیز قاطعیت او را در دفاع از حق مشاهده کرده بود1 و درنتیجه، از ابتدا حیات سیاسى و اجتماعى آن حضرت بر اساس این دو اصل، یعنى قاطعیت و مدارا، شکل گرفته بود. این دو اصل، که ریشه در قرآن و روایات پیامبر(ص) دارد، در شخصیت على(ع)، که خود قرآن ناطق است، نمود خارجى یافته است. خداوند، پیامبر خود را نرمخو و فردى معرفى مى‏فرماید که از خطاى دیگران در مى‏گذرد:
فَبِمَا رَحْمِةٍ مِن اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لأَنفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاْعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْلَهُمْ وَ شَاوِرْهم فِى الأمَرِ... .2
پس به برکت رحمت خداوندى، با آنان نرمخو شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند. پس از آن‏ها درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن... .
و در جاى دیگر مى‏فرماید:
ومَا اَرْسَلْنَاکَ اِلاّ رَحْمةً لِلْعَالَمِینَ3
تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.
این بدان معناست که رسالت پیامبر(ص) بر اساس رحمت براى تمامى انسان‏ها ـ چه موافقان و چه مخالفان ـ برنامه‏ریزى شده است. این رحمت در سایر آیات با امر به شدت و قاطعیت در مقابل گروه‏هایى خاص مطرح شده است که پیامبر(ص) با توجه به موقعیت‏هاى پیش‏آمده به آن عمل مى‏نمود. خداوند در معرفى پیامبر(ص) او را قاطع و با ملایمت نیز معرفى مى‏کند:
مُحَمّدٌ رَسُولُ‏اللّهِ والذّینَ اَمَنُوا مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ.4
محمد رسول خداست و کسانى که با اویند، بر کافران سخت‏گیر و با همدیگر مهربان‏اند.
فَاِذَا انْسلخَ الاَشهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمُ وَاَحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ5
وقتى ماه‏هاى حرام تمام شد، مشرکان را در هرجا یافتید بکشید و آن‏ها را دستگیر و محاصره کرده، راه را بر آنان ببندید.
از طرف دیگر، خداوند پیامبرش را از قصد مشرکان و کفّار آگاه مى‏کند و به وى متذکر مى‏شود که آنان توقع سهل‏انگارى از تو دارند و مى‏خواهند در مسائل اصولىِ دین مداهنه و سهل‏انگارى کنى تا آنان نیز اندکى از دین خود مایه بگذارند:
وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ6
آن‏ها دوست دارند تو کوتاه بیایى تا آنان نیز کوتاه بیایند.
و این بدان معنا است که در برخى از اصول دین نمى‏توان با کسى مصالحه و سازش کرد. پیامبر(ص) و على(ع) نیز بر اساس تعالیم قرآن، چه در زمانى که قدرت ظاهرى در اختیار داشتند و چه زمانى که قدرت ظاهرى در اختیار ایشان نبود، با مخالفان خود و دیگر افراد جامعه بر اساس این دو اصل مدارا و قاطعیت عمل مى‏کردند و از رخدادهاى تاریخى مى‏توان به دست آورد که اجراى این دو اصل در پیروزى اسلام و گسترش آن نقش بسزایى داشته است.

على(ع) هنگام حیات پیامبر(ص) مطیع محض آن حضرت بود و هرجا که رسول اکرم(ص) تشخیص مى‏دادند که باید با مخالفان مدارا کرد، على(ع) به تبعیت از ایشان، مدارا و سازش مى‏کردند و در مواردى که لازم بود با قاطعیت برخورد کنند، طبق دستور پیامبر(ص) شدت عمل به خرج مى‏دادند. حضرت در تبعیت از پیامبر و اجراى دستورهاى ایشان هیچ گونه تردیدى به خود راه نمى‏داد و در هیچ موردى سستى و سهل‏انگارى نمى‏کرد، تا آن‏جا که وقتى عده‏اى از قاطعیت و شدت عمل حضرت على(ع) درباره بیت‏المال مسلمین به پیامبر شکایت کردند، حضرت فرمود:
اِرْفَعُوا اَلْسِنتَکم عَنْ عَلّىٍ فَاِنّهُ خَشِنٌ فِى ذَاتِ‏اللّه عزّوجلّ غَیرُ مُدَاهِنٍ فِى دِینِهِ.
از بدگویى على دست بردارید که او در اجراى دستور خدا، بى‏پروا و سخت‏گیر است و نسبت به دین خدا اهل سازش و مداهنه نیست.(2)
توضیح مفهومى و مصداقى مدارا :
در فرهنگ علوم سیاسى مدارا، روادارى، بردبارى، تحمل آراى دیگران، و سعه صدر را معادل لغت انگلیسى (
tolerance) قرار داده و آن را بدین شرح تعریف کرده‏اند:
1. حالتى که به موجب آن، دو طرفِ اختلاف ناگزیر وجود یکدیگر را تحمل کنند؛ 2. تحمل هرگونه عقیده و رواداشتن بیان آن، که از ارزش‏هاى مهم لیبرالیسم سیاسى است. با شروع عصر روشنگرى و رواج این باور که حقیقت، نسبى است، بنیان تساهل و اعتقاد به آزادى استوار شد... ؛ 3. خصوصیت اخلاقى که بیانگر طرز برخورد با تمایلات، اعتقادات، عادات، عقاید، و رفتار با دیگران است. این خصوصیت، مستلزم پذیرش گرایشات فکرى مختلف، وجود بینش آزادیخواهانه و طرد هر گونه خودکامگى است؛ 4. رواداشتن وجود آرا و عقاید مختلف سیاسى و عقیدتى و اجتماعى در درون یک نظم سیاسى و اجتماعى؛ 5. پذیرش انفعالى آنچه فرد نتواند مانع بروز آن شود، ولى مورد قبول و تصویب او نیز نباشد.7
هرچند در مباحث دینى نمى‏توان تمام موارد فوق را با همان گستردگى که در مباحث علوم سیاسى مطرح شده است پذیرفت ـ و این خود نیازمند بحثى مستقل است تا مشخص شود دقیقا کدام یک از موارد مدارا و تا چه حدّ و مرزى مورد پذیرش اسلام است ـ اما اجمالاً مى‏توان ادعا کرد که بر اساس دستورهاى اسلام، در قرآن کریم و سیره پیامبر(ص) و معصومین(ع)، مدارا و نرمش، یکى از ارزش‏هاى اصیل در فرهنگ اسلامى است که بسیارى از موارد فوق را قطعا شامل مى‏شود. برخى از مصادیق آن عبارت‏اند از: گذشت در مسائل شخصى؛ تحمل عقاید رقیب در عین پاى‏بندى و باور به حقانیت اعتقادات دینى؛ سعه صدر علمى و گشودن فضاى تعامل و تعاطى افکار و انظار؛ مماشات و مدارا براى تدبیر امور جامعه و تنظیم شؤون حکومت؛ مسامحه با خودى‏ها و دوستان و زیردستان و ستمدیدگان در چارچوب شرع و قانون؛ نرمش در کیفیت ترویج اسلام و ارزش‏هاى دینى؛ مدارا با مخالفان و دشمنان غیرمعاند که براى آرامش و نظم جامعه خطرساز نیستند، و در برخى موارد پذیرش انفعالىِ چیزى که مورد پذیرش انسان نیست ولى نمى‏تواند آن را تغییر دهد.
مدارا و مداهنه:
در کنار اصل مدارا، در آیات و روایات پدیده‏اى به نام مداهنه مطرح شده است. اگر مدارا حالت افراطى بیابد که انسان در تمام مسائل شخصى و اجتماعى و با تمام گروه‏ها و در هر مسأله‏اى سازش کند، مداهنه نامیده مى‏شود. چنین انسانى هیچ اصلى را نمى‏تواند به عنوان پایه در زندگى خود بپذیرد و هر لحظه روش خود را تغییر مى‏دهد و خود را با خواسته‏هاى دیگران هماهنگ مى‏کند. چنان‏که در مقدمه گذشت، قرآن پیامبر را از مداهنه با کفار منع نمود. آنچه از مدارا در این بحث مدّنظر است و در سیره و کلام حضرت بدان پرداخته شده، یکى پذیرش انفعالى چیزى است که فرد نمى‏تواند مانع آن شود، ولى مورد قبول او نیز نیست ـ مانند حالتى که حضرت نسبت به کارهاى سه خلیفه قبل از خود داشته‏اند ـ و دیگرى، مدارا با مخالفان و تحمل اعتقادات شخصى آنان است، به شرطى که با مبانى اصولى اسلام منافات نداشته باشد و آنان دست به شورش نزنند ـ مانند مداراى حضرت على(ع) با مخالفان خود در حکومت ـ و سوم، خصوصیت اخلاقى و گذشت حضرت در مسائل شخصى.
قاطعیت :
بر اساس آنچه در مباحث بعدى خواهد آمد، قاطعیت را مى‏توان اجراى به موقع و مناسب قانون و بهره‏گیرى از قدرت مشروع براى اجراى عدالت نسبت به خود و دیگران تعریف کرد و مواردى مانند قاطعیت در استیفاى حقوق مردم، برخورد با کارگزاران متخلف حکومتى و قاطعیت در طرد خواسته‏هاى غیرمشروع شخصى و... را از موارد آن نام برد. بدین‏ترتیب قاطعیت ضد خشونت است؛8 زیرا قاطعیت به کارگیرى قدرت است و در مباحث علوم سیاسى «قدرت و خشونت ضد یک‏دیگرند و آن‏جا که یکى سلطه مطلق پیدا کند، دیگرى وجود نخواهد داشت»9 و «قانون‏گذارى، تصمیم‏گیرى، فرمان دادن و مجازات کردن از وظایف اصلى قدرت در داخل همه گروه‏هاست».10 بنابراین، قاطعیت در اجراى قوانین و مجازاتِ تخلف‏کنندگانِ از قانون، در حیطه قدرت مطرح مى‏شود، نه در حیطه خشونت؛ زیرا عنصر غیرقانونى بودن11 از ممیزات خشونت است و در اسلام به شدت و در تمام موارد با آن برخورد شده و اجازه خشونت ـ به معناى فوق ـ به هیچ‏کس و در هیچ شرایطى داده نشده است.
در این مقاله سعى خواهد شد موارد عملى اجراى این دو اصل در سیره حضرت على(ع) بررسى گردد و تأکید بیشتر بر مواردى است که حضرت با مخالفان خود ـ به ویژه در زمان به قدرت رسیدن ـ مواجه بوده‏اند و در کنار این بحث، به قاطعیت ایشان در اجراى عدالت و عدم تبعیض در جامعه و سختگیرى در مورد کارگزاران حکومتى نیز اشاره خواهیم کرد.
مدارا با خلفا و 25 سال سکوت :
هرچند در کتاب‏هاى تاریخى اطلاعات کامل و دقیقى از دوره دوم حیات سیاسى ـ اجتماعى حضرت على(ع) ـ فاصله میان رحلت پیامبر و خلافت ظاهرى او ـ وجود ندارد، اما همین موارد کمى که مورخان نقل کرده‏اند، بیانگر آن است که حضرت در این دوره خاص و حساس از تاریخ اسلام، با این که خلافت و جانشینى پیامبر را از حقوق مسلم خود مى‏دانست و آن را حقى الهى براى خود قلمداد مى‏نمود، اما هنگامى که دیگران حکومت را تصاحب کردند، در برابر غصب شدنِ حق خویش، مدارا در پیش گرفت. اگرچه آن حضرت به مناسبت‏هاى گوناگون و به افراد مختلف حقانیت خود را گوشزد مى‏نمود، اما از نظر عملى دست به شمشیر نبرد و از راه خشونت در جهت به‏دست آوردن حق خود بهره نبرد؛ بلکه براى حفظ اسلامِ نوپایى که دشمنان از هر طرف در کمین بودند موقعیتى پدید آید تا آن را ریشه‏کن سازند، با خلفا از در سازش درآمد12و در موارد مختلفى که مصلحت مسلمین اقتضا مى‏کرد، به عنوان یکى از بزرگ‏ترین نخبگان جامعه، آنان را از مشورت‏هاى خود بهره‏مند مى‏ساخت.13 به تعبیر خود حضرت، چونان شخصى که خار در چشم و استخوان درگلو داشته باشد، بر فتنه‏هاى فتنه‏انگیزان و جهل ناآگاهان حلم ورزید14 و با آنان نرمش و مدارا نمود. آن حضرت براى پیشبرد اسلام و حفظ اصول ارزشى و کمک به گسترش آن در جهان آن‏روز همت گماشت و در عمل نشان داد که مدارا همیشه از طرف صاحبان قدرت در برابر زیردستان نیست؛ بلکه در مواردى نیز لازم است نخبگان جامعه ـ و حتى آنانى که بیشترین حق را در جامعه دارند و به عللى ازحق خود محروم مانده‏اند ـ حرکتى برخلاف مصالح عامه دین و مسلمین انجام ندهند ـ مگر زمانى که حرکت اصلاحى آنان هیچ گونه ضررى براى جامعه نداشته باشد ـ و در عین حال، از طریق ارشادات و راهنمایى‏هاى خود، به منظور تقویت مبانى دینى و نظام مسلمین، حکومت را یارى رسانند؛15 بدین معنا که در تمام موارد، منافع عمومى را مدّنظر قرار دهند و نوع برخورد خود را بر اساس آن تنظیم کنند.
حضرت على(ع) در زمان عثمان، که بیت‏المال را در میان بستگان خود تقسیم مى‏کرد و ابوذر را با آن مقام علمى و تقوا به ربذه تبعید نمود، فقط به مشایعت ابوذر اکتفا کرد و در عمل، با حکم خلیفه مخالفت نکرد و در موارد مختلف که افرادى مى‏کوشیدند از خشونت بر ضد عثمان استفاده کنند، آنان را از این عمل برحذر داشت و بارها میان عثمان و مخالفان او میانجیگرى نمود و کوشید که واقعه پدید آمده بدون خشونت و خونریزى پایان پذیرد و تا آخرین لحظه هم با فرستادن امام حسن و امام حسین(ع) به منظور حمایت از عثمان، حسن‏نیت خود را اثبات نمود. اما این حرکت به معناى تأیید اعمال عثمان نبود؛ زیرا بعد از رسیدن به قدرت با قاطعیت تمام کوشید اموالى را که به ناحق در حکومت عثمان به افرادى خاص رسیده بود، باز گردانَد.
حضرت در دوران خلفا در مواردى که علنا مخالفت با حکم خدا را مشاهده مى‏کرد و به‏خصوص در مواردى که حاکمان با استفاده از قدرت خود مى‏کوشیدند حدود الهى را بر برخى از نزدیکان خود جارى نسازند، با قاطعیت وارد میدان مى‏شد و از حکم خدا دفاع مى‏کرد. در واقع، این عمل به منظور تثبیت حاکمیت دینى و امیدوار شدن مردم به حکومت صورت مى‏گرفت. براى مثال در جریان شرابخوارى ولید بن عقبه، استاندار عثمان در کوفه، که شرابخوارى او براى خلیفه ثابت شده بود، آن حضرت وقتى دید دیگران جرأت اجراى حد را ندارند، شخصا اجراى حد را برعهده گرفت. در تاریخ آمده است که کسى جرأت نداشت بر پشت ولید تازیانه‏اى فرود آورد، على بن ابیطالب چون اوضاع و احوال را چنین دید، خود تازیانه‏اى در دست گرفت و بر ولید وارد شد. ولید على بن ابى‏طالب(ع) را به خدا سوگند داد و خویشاوندى خود را با او به یادش آورد. على(ع) گفت: ساکت باش! همانا سبب هلاکت بنى‏اسرائیل آن بود که حدود الهى را تعطیل کردند... بگذارید قریش مرا جلاّد خود بخواند!16
به نقل مسعودى، على(ع) او را گرفت و براى حدّ شرعى تازیانه بر پشتش فرود آورد. عثمان، خلیفه وقت، بر على(ع) اعتراض نمود و گفت: تو حق چنین رفتارى را با او نداشتى! على(ع) در پاسخ فرمود:
حق دارم و بدتر از این هم سزاوار کسى است که فسق ورزد، و از چنگال عدالت و اجراى قانون بگریزد.17
این بدان معناست که اگر نخبگان جامعه در مواردى تعطیلى حکمى را مشاهده کنند و توانایىِ اِعمال قدرت و فشار بر حکومت، براى اجراى آن حکم الهى را داشته باشند، وظیفه دارند که بدون وارد شدن ضرر به جامعه مسلمین، در این جهت حرکت کنند و با استفاده از موقعیت خود و با فشارى که بر حکومت وارد مى‏سازند، آن را وادار به اجراى حدود الهى نمایند. البته این در موردى است که حاکم، مشروعیت الهى نداشته باشد و در اجراى حکم الهى تعلل کند.
قاطعیت و مدارا در برابر مخالفان حکومت :
حضرت على(ع) پس از رسیدن به قدرت، مبناى انتخاب افراد را براى واگذارى مناصب حکومتى، لیاقت معنوى و کاردانى آنان قرار دادند و در تقسیم بیت‏المال نیز بر اساس عدالت نسبت به همه افراد جامعه یکسان برخورد نمودند. بدین ترتیب، طبیعى بود افرادى مانند طلحه و زبیر ـ که به پست و مقامى نرسیده بودند18 و تمام آمال و آرزوهاى خود را بر باد رفته مى‏دیدند ـ و نیز حاکمان عزل شده ـ که منافع مادى خود را از دست داده بودند ـ با آن حضرت مخالفت کنند و به همراه کسانى که از ابتداى خلافت با حضرت بیعت نکرده بودند، گروه مخالفان حکومت على(ع) را تشکیل دهند. در این میان، گروهى نیز از یاران نادان حضرت بر اثر جهل و نادانى، در اواخر حکومت حضرت به گروه مخالفان پیوستند و در تاریخ به خوارج مشهور شدند.
روش حضرت در مقابل این مخالفان، ابتدا نرمش و مدارا بود، امّا هنگامى که تمام راه‏هاى مسالمت‏آمیز بسته شد، براى خاموش کردن فتنه‏اى که آنان ایجاد کرده بودند با قاطعیت اقدام نمود. حضرت هیچ‏گاه مخالفان خود را از امتیازات عمومى که حق هر مسلمان در جامعه اسلامى بود، محروم نساخت و سهمیه آنان را از بیت‏المال قطع نکرد و هیچ‏گاه مخالفى را به صرف اتهام مخالفت یا اعلام مخالفت، دستگیر یا زندانى نکرد و تا زمانى که با آنان اتمام حجت کامل ننموده و از تمام راه‏هاى مسالمت‏آمیز براى هدایت و بازگشت آنان بهره نبرده بود، از در جنگ و شدت عمل وارد نشد. سطور آتى دلیلى براى اثبات این ادعاست.
مدارا و قاطعیت با اصحاب جمل :
على(ع) که از قصد شوم طلحه و زبیر آگاه بود، هیچ‏گاه قبل از رفتنشان به مکه ـ به صرف اتهام این که در آینده قصد مخالفت دارند ـ آنان را دستگیر و زندانى نکرد و یا از حرکتشان به سوى مکه ممانعت ننمود. هنگامى که حضرت از نقشه آنان براى جنگ بر ضد خود آگاه شد، دستور به کشتن آن‏ها نداد و لشگرى را براى جنگ با آنان به مکه نفرستاد؛ بلکه از راه سازش و مسالمت درآمد و با نوشتن نامه با آنان به گفت وگو نشست و بیعت آنان را با خود یادآورى کرد19 و کوشید که غائله از راه مسالمت‏آمیز پایان یابد. بدین‏ترتیب سعى حضرت بر آن بود که از طریق گفت‏گو، مخالفان خود را بر سر عقل آورد و آنان را به اطاعت مجدد از حکومت وادارد و جامعه اسلامى را از گسیختگى نجات دهد. حضرت در این باره مى‏فرماید:
همانا این گروه به سبب نارضایتى از حکومت من به یک‏دیگر پیوسته‏اند و من تا هنگامى که بر جامعه و اجتماع احساس خطر نکنم، شکیبایى پیشه مى‏کنم؛ چه این که آنان اگر بر این افکار سست و فاسد باقى بمانند و بخواهند اهداف خود را عملى سازند، نظام جامعه اسلامى از هم گسیخته خواهد شد.20
بدین‏ترتیب حضرت مرز تساهل و مدارا با مخالفان را تا مرحله‏اى مى‏دانند که حرکت مخالفان و اقدامات عملى آنان سبب مفسده و گسیختگى نظام جامعه اسلامى نگردد. اما اصحاب جمل بدون توجه به بیانات ایشان، لشکرکشى کردند و در بصره عده‏اى را به شهادت رساندند و جنگى تمام عیار با امام(ع) به راه انداختند و عملاً تمام راه‏هاى مسالمت‏آمیز را بستند. در این هنگام حضرت با قاطعیت تمام با فراخواندن نیروهاى خود براى دفع فتنه جملیان به سوى بصره حرکت کردند. حضرت در جواب جمعى از سربازان که ایشان را از تعقیب طلحه و زبیر منع مى‏کردند، فرمودند:
به خدا سوگند، من چون کفتار نباشم که با آهنگ به خوابش کنند و فریبش دهند و شکارش کنند. من تا زنده‏ام، با یارىِ جویندگانِ حق و فرمانبران یکدل، به رویگردانانِ از حق و نافرمانانِ بددل خواهم تاخت.21
ونیز فرمودند:
اگر سر باز زنند، تیغ تیز در کار است، که درمان نابکار است و حق را یار. شگفتا! از من مى‏خواهند به میدان کارزار آیم و در نبرد پایدارى نمایم. مادرشان بر آنان بگرید. تاکنون کسى مرا از جنگ نهراسانده و از شمشیر نترسانده، که من به خداى خود یقین دارم و در دین خود شبهه‏اى ندارم.22
با این که جَمَلیان در بصره جنایات زیادى را مرتکب شده بودند و دیگر جایى براى اتمام حجت براى آنان باقى نمانده بود، امّا حضرت براى آخرین‏بار از روش گفت‏گو براى هدایت آنان استفاده کرد و یکى از یاران خود را به عنوان سفیر به همراه قرآن نزدشان فرستاد و آنان را به عمل به قرآن فراخواند تا شاید کلام خدا سبب شود سر عقل آیند و درنتیجه، از خونریزى و خشونت بیشتر در جامعه اسلامى جلوگیرى شود. اصحاب جمل به جاى پذیرفتن قرآن و گوش دادن به پیام سفیر، با قساوت تمام وى را تیرباران کردند و به شهادت رساندند.23
در این مرحله بود که دیگر جایى براى سازش و تساهل باقى نمانده بود و حضرت باید با قاطعیت این فتنه را خاموش مى‏کرد. بدین‏جهت پس از شهادت سفیر، دستور حمله به اصحاب جمل را صادر نمود و آنان را شکست داد. اما نکته مهم در جریان جمل این است که حضرت پس از کشته شدن فرماندهان جنگ (طلحه و زبیر) که علت اصلى جنگ بودند، دستور داد در میدان جنگ این اعلامیه را که در ابتداى جنگ براى سربازان خوانده شده بود، دوباره براى آنان بخوانند:
مردم! زخمى‏هاى دشمن را نکشید؛ فرارى‏ها را تعقیب نکنید؛ پشیمان‏شدگان را مورد توبیخ و سرزنش قرار ندهید؛ اگر کسى از افراد دشمن سلاح خود را بر زمین انداخت در امان است. آنان را آزار نرسانید. هر کس وارد خانه خود شد و در را بر روى خود بست، خون و جان او محفوظ است؛ آزارش ندهید. تمام افراد سپاه دشمن از سیاه و سفید، کوچک و بزرگ، زن و مرد، همه در امانند و کسى حق تعرضّ به آنان را ندارد.24
و بدین‏ترتیب حضرت تمام افراد دشمن را از عفو عمومى و بزرگوارى خود برخوردار نمود.25 اما در کنار این عفو ـ که در واقع بازگشت از قاطعیت قبلى به مدارا و سازش دوباره با مخالفان بود ـ براى این که آنان این سازشِ او را حاکى از ترس یا ناتوانى‏اش نشمارند، در نامه‏اى خطاب به مردم بصره اعلام کرد که اگر دوباره گوش به حرف آشوبگران دهند و بر ضد حکومت حرکتى کنند، پاسخى شدیدتر از جنگ جمل دریافت خواهند کرد:
من گنهکارانتان را بخشودم و از آن که رو برگردانده بود، شمشیر را برداشتم و آن‏کس را که روى آورد قبول نمودم؛ لیکن اگر کارهاى ناروا و نادرست و اندیشه‏هاى نابخردانه و سست، شما را وادارد که راه جدایى در پیش گیرید و اطاعت مرا نپذیرید، بدانید که من آماده به کار، نزدیک شمایم و به یک لحظه سر وقت شما مى‏آیم. اگر مرا از آمدن به سوى خود ناچار سازید، چنان جنگى آغاز کنم که جنگ جمل در مقابل آن بازى کودکانه جلوه کند. با این همه، من فرمانبران شما را ارج مى‏نهم و پاس حرمت خیرخواهان شما را دارم. نه بیگناه را به جاى گنهکار مى‏گیرم، و نه پیمان‏شکن را به جاى پیمانگزار و متعهد مى‏پذیرم.26
بدین گونه، امام (ع) معیار مدارا و سازش یا قاطعیت در مقابل مخالفان حکومت را تعیین فرمودند. مرز آغاز قاطعیت و پایان یافتن مدارا، جایى است که مخالفان شمشیر به دست مى‏گیرند و با راه انداختن جنگ داخلى، نظام جامعه اسلامى را بر هم مى‏ریزند. در این مورد تا زمانى که فتنه خاموش نشده است و سردمدارانِ آن زنده هستند و مى‏توانند به توطئه خود ادامه دهند این قاطعیت باید ادامه یابد؛ امّا همین که سرمداران فتنه کشته شدند و افراد باقى مانده تمایلى به جنگیدن با حکومت نداشتند، باید بخشیده شوند.
مدارا با اهل کوفه :
حکومت‏ها معمولاً کسانى را که از دستورهاى شخص حاکم سرمى‏پیچند ـ خصوصا اگر موارد حساس و مهمى مثل جنگ در میان باشد ـ به شدت تنبیه مى‏کنند و لااقل عده‏اى را براى عبرت گرفتن دیگران شدیدا مجازات مى‏نمایند؛ اما حضرت على(ع) پس از بازگشت از بصره و ورود به کوفه، نسبت به کسانى که از آن حضرت تبعیت نکرده و در جنگ با دشمن با ایشان همکارى نکرده بودند، فقط به توبیخ و عتاب لفظى اکتفا کرد .

منبع : فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 26 بهار 1380 .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 9 دی 1388
دوشنبه 13 شهریور 1396 02:36 ق.ظ
Hello there I am so excited I found your site, I really found you by mistake, while I was researching on Askjeeve
for something else, Regardless I am here now and would just like
to say kudos for a incredible post and a all round enjoyable blog (I also love the theme/design), I don’t have
time to look over it all at the moment but I have saved it and
also included your RSS feeds, so when I have time I will be back
to read much more, Please do keep up the superb b.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی